و روی پیشانی کاغذ نگرانی ریل های خط خطی موج می زند. عکس بگیر. تصور کن من قطره ی تاریکی هستم که تنها در واگن هایم زندگی می کنم وتصور کن این قطار تاریک را هرگز ندیده ای. عکس بگیر. از تاریکی شبهای بی چراغ و اصلا فکر نکن که سر قطار سوت می کشد و در گوشهای این کوه یک نفر هی داد می زند: خداحافظ خداحافظ خط می زنم نام تو را و هی می نویسم ... |
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 1:16  توسط فرزند خاک
|
|
|
|
