تبليغاتX
اسیرخاک

اسیرخاک
     

 

 خدا هست

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به ارایشگاه رفت.

در حال کار گفتگوی جالبی میان انها در گرفت.

ارایشگر گفت:"من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد."

مشتری پرسید :"چرا باور نمی کنی؟"

-کافی ست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.به من بگو

اگر خدا وجود داشت ایا این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟

اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی وجود داشت.

مشتری لحظه ای فکر کرد.اما جوابی نداد و بعد از تمام شدن اصلاح

از مغازه بیرون رفت و در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف.

مشتری برگشت و دوباره  به ارایشگاه رفت و گفت:

"می دانی چیست؟به نظر من ارایشگاه ها هم وجود ندارند."

ارایشگر با تعجب گفت:"چرا چنین حرفی می زنی؟من ارایشگرم."

مشتری با اعتراض گفت:

"نه ارایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل ان

 مردی که بیرون است با موی بلند و کثیف پیدا نمی شد."

ارایشگر گفت:"نه ارایشگر ها وجود دارند.مردم به ما مراجعه نمی کنند."

مشتری تایید کرد:"دقیقا!نکته همین است.خدا هم وجود دارد!

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردنند."

 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 22:27  توسط فرزند خاک  |