گم کرده ام در هیاهو ی شهر ان نظربند سبز را که تو در کودکی بسته بودی به بازوی من. در اولین حمله ی ناگهانی تاتار عشق خمره ی دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست. دستم به دست دوست ماند. پایم به پای راه رفت. من چشم خورده ام. من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم. |
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 20:50  توسط فرزند خاک
|
|
|
|
یقین دارم که می ایی و تمام فاصله ها را از بین خواهی برد. می ایی و ظلمت شب را می شکنی... بیا تا بین لب و لبخند فاصله نباشد.
نیمه شعبان مبارک.
|
لینک ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:29  توسط فرزند خاک
|
|
|
|
