تبليغاتX
اسیرخاک

اسیرخاک
     

 

خسته ام از سکوت.

خسته ام از همه ی حرفهای نگفته ام .

خسته ام...

خسته ام از بس درک کرده ام.

خسته ام از روز از شب.

خسته ام...

 

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 18:45  توسط فرزند خاک  | 

 


 

 

میان دو لحظه ی پوچ  درامد و رفتم.

انگار دری به سردی خاک باز کردم:

گورستان به زندگی ام تابید.

بازی های کودکی ام  روی این سنگهای سیاه پلاسیدند.

سنگها را می شنوم:

 ابدیت غم...

کنار قبر...

انتظار چه بیهوده است.

 

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:1  توسط فرزند خاک  | 

 


 

 

مرا ببخش...

دلم هنوز تنهاست...

 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:43  توسط فرزند خاک  | 

 


 

 

دلم از این همه ابر گرفته...

 

لینک ثابت نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:8  توسط فرزند خاک  |